سریال فرندز و فقط از فصل چهار به بعدشو دوس دارم. خیلی خوب اوج میگیرن کاراکتراش. 

 

 

 

همزمان یجورایی هم از این وبلاگ بدم میاد. وجه مثبتش اینه چیزی ک تو کله ته دیگ ریخته بیرون و تو آزادی ازش. وجه منفیشم اینه ک خب تکراری شده وبلاگ. حسش نیس.

 

 روزهای دلتنگ کننده ایه. به یک عدد همصحبت شدیدا نیازمندم. 

 

نذار این بار من حملش کنم. 

 

حرف بزن با من. بذار منم دهنمو وا کنم. بهم یاد بده بذار کلمه ها از دهنم و مغزم بریزن بیرون.

 

 

آنجا ک درد آغاز میشود ..

 

و به تو فکر کردم .. و فکر کردم .. و فکر کردم .. در شبهای دراز تنهایی .. 

Dont u dare say that name

 

امسالم بهار جوری خواهد آمد

 

راستش بهار برای من نه معنی شکفتن دارد و نه مزه ی سبزش همه ی جانم را میپوشاند. چیزی جز تبریکات و شادی های بی دلیل آدمهای دور و برم نمیبینم و غمی که ناخودآگاه قلبم را میگیرد. چیزی که همیشه به ما یادآوری میکند از آنچه فکر میکنیم تنهاتریم. از آنچه که فکرش را میکنیم.

 

 

 

 

واقعا باید اعتراف کنم ادما رو نمیفهمم. به مقدار بسیار عظیمی ..

 

 

به هوای تو من تو خیال خودم ...

 

دلم واسه تک تک آدمهای هم سیاره ای خودم میسوزد. ما هیچ نمیدانیم. هیچ نمیشنویم. از هیچ می گریزیم و به هیچ راه میبریم. 

 

 

 

درک این حقیقت که چرا بار سنگین عواظفم رو حمل میکنم برام قابل فهمتر شده. من این رو میگم چون از گذشته درحال انجامش بودم. چون نمیتونستم خودم رو ببینم که تحت چه مقدار فشاری قرار گرفتم تا سهم خودم رو حمل کنم. چون سنگینی از عواظف درک نشده و درنظر گرفتن آزرده نشدن حال دیگران همه مغزمو گرفته بود ... 

 

 

 

 

در تمام مدتی که اونا منو رد میکردن و و اشکال ذهنی منو تمسخر میکردن و کل ساختار ادراک منو نادیده میگرفتن من اونجا وایساده بودم.

 

 

 

 

 

ساختار اجتماعی ما اصلا روی تحقیر کردنه. تحقیرش کن و بهش سیب بده. 

 

 

...

 

وقتی که داشتم صورت وودی آلن رو با چماقم خورد میکردم یه لحظه قبل از ریختن دندوناش تو دهنش بخار بهم ریختن شبم با فیلم منحوس جاسمین چی چی یه نگاه به فیلم مزخرف آنی هالش کردم و زنده ش گذاشتم اونم همون موقع جونشو برداشت و در رفت.