خب تو این مدت فهمیدم که همچنان ری اکشن های واقعی آدمها برام کمی مبهمه. اونی که از صمیم قلبت دوسش داشتی و تصور میکردی یه ارتباط عمیق و واقعی بینتون وجود داره بعد از مدتی پووووف .. دود میشه و چیزی نیست. اون دیگ واقعی نیس و تو هم حس خاصی دیگه نداری. برای من آدمی که تو هجده سالگی فک میکرد عشق فقط یکبار اتفاق میافته و همچنان شخصیت نوستالری دوست خودشو حفظ کرده (منهای چیزهایی که مرتب یاد میگیرم و تو خودم تغییر میدم) این به کلی یه حرف جدیده. 

بقول اون نویسنده معروف روزهایی هست که بیدار میشی و همه آدمهایی رو که دوست داشتی رو بیگانه می یابی. 

و این عجیبه. واقعا عجیبه. اونا جوری محو میشن انگار که هرگز نبودن. 

+خودم تصور میکنم این به بازخورد ری اکشن ها برمیگرده. وقتی خب آدم از یجایی تغذیه نشه بعد از مدتی گرسنگی هم فراموش میشه.