من باب روانکاوی های ذهن من
اگه جهان یک کتاب از پیش نوشته شده باشه خوندن نظریات پیرمرد روانشناسی که گوشه گوشه های ذهن و خستگی ها و افسردگی ها وغم ها و شادی های منو نوشته نه تنها دردی از من دوا نمیکنه بلکه بیشتر من رو به ورطه ی باور نداشتن به واقعی بودن جهان مادی که می بینم نزدیک میکنه.
پیرمرد بنظر کمی پارانوئید هم میاد. گمونم بدش نمیومد نظریات منو هم راجع به خودش می شنید. یجورایی حس میکنم هم از دستش عصبانی ام و هم دوس دارم ببینمش. عصبانی بخاطر اینکه چیزهایی رو میگه که حق نداشت بگه و دوس دارم ببنمش چون ... .