میدونی راستش اینکه توی جنوب باشی و بخوای از گرما بنویسی همونقدر مسخره به نظرم میاد که مثلا بخوای تو قطب جنوب یا روسیه بشینی راجع به سرما بنویسی! قاعدتاً اولین تصوری که شنونده از اون مکان داره دقیقا همون فضاییه که شما الان داری تجربه میکنی! یعنی کلا چیز دور از ذهنی نیست که بری جنوب و جزغاله شی یا بری ققطب جنوب و یخ بزنی ....

ولی اگه بخوای بری نخل ها رو آب بدی یا فک های دریایی رو تماشا کنی فک کنم قضیه یک کم بهتر بشه.

:)

 

 

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

 

خرقه جایی گرو باده و دفتر ... جایی

 

 

 

not any more

 

وقتی خداوند انسان رو آفرید او را به دو تکه تقسیم کرد

و اینطور مشیت کرد که تا زمانی که این دو تکه بهم متصل نشده اند زندگی زاده نخواهد شد ...

 

+ طبیعتا آدمهایی چون من، مخصوصا آن تکه هایی که محمل زندگی هستند، اگر نخواهند زندگی و زادن را بپذیرند باید جور دیگری خودشان را تلف کنند.

گاهی فکر میکنم بهترین لطفی که در حق فرزندانم میکنم این است که اجازه ندهم هرگز زاده شوند. چون هنوز نفهمیده ام آیا زندگی ارزشش را دارد یا نه؟ مرحله ای که به طرز سوگیرانه و جهت داری فقط به انسان حق عبور می دهد دارد نه هیچکس دیگر.

 

 

 

اکثر شکست ها از اینجا ناشی میشه:  من نمیدونستم ...

 

برای اینکه شکست نخوریم باید همه اون چیزی رو که لازم داریم بدونیم.