انگار همه چیز برای آدما حکم غذا رو داره؛ پول، توجه، محبت، رابطه، ظاهر،
هرکی غذای خودشو برمیداره. اینطوری که فک میکنم دلم میخواد دایره تنهاییمو از اینی که هست تنگ تر کنم. دوست ندارم حکم غذا رو برای کسی داشته باشم.
انگار همه چیز برای آدما حکم غذا رو داره؛ پول، توجه، محبت، رابطه، ظاهر،
هرکی غذای خودشو برمیداره. اینطوری که فک میکنم دلم میخواد دایره تنهاییمو از اینی که هست تنگ تر کنم. دوست ندارم حکم غذا رو برای کسی داشته باشم.
دلم میخواد جایی زندگی کنم که مجبور نباشم که حریم شخصیمو توی سرم نگه دارم.
who am i?
- i am an imaginary person
اغلب اوقات انسان دوستی و نیکی گرایی رو با مهربانی اشتباه می گیریم. در حالی که آدم های مهربان اصلا آدم های خوبی نیستند.
آدم ها معمولا انسان دوست هستند نه مهربان. مهربانی یک مشت صفت مصنوعی و دگرساخته و پر از دروغ است.
دارم به این فکر میکنم که هرموقع به سمت چیزی شدیدا کشیده میشم اون لحظه دقیقا تو نقطه ی مقابلشم.
+ یه سریال خوب میخوام.
اکثر ماها دقیقا به همون شکلی عواطفمون و عکس العمل هامون رو نشون میدیم که در بچگی نشون می دادیم. همونطور که به والدهای اصلی پاسخ می دادیم اکنون به دوستان و آشنایان خود پاسخ می دیم.
ولی ... این ماجرا باید تموم بشه. بخاطر اینکه تا زمانی که ادامه پیدا میکنه ما فرصتشو پیدا نمیکنیم تا داستان خودمونو بسازیم. ما باید از زیر بار اینهمه عاطفه ی ساختگی و تفهیم شده به زور بیرون بیایم. هیولای غول پیکر و قدرتمند عواطف از ما موجودی برده می سازه که مجبوره برای بدست آوردن یک شیرینی شکلاتی هزاران کیلومتر راه رو پیاده طی کنه. این کار سخته و کم کم ما رو تغییر میده و در نهایت حتی به این نتیجه می رسیم که تغییر کردیم اما هنوز در اعماق ذهن و مغز خود همان کودکانی هستیم که با همان روش به میلیون ها والد در اطراف خود واکنش نشون میدیم.
سعی کنید فکر کنید در کودکی چه تقاضایی داشتید بیشتر از همه؟ به چه چیزی فکر می کردید؟ والدین شما چگونه به شما پاسخ می دادند؟ و آن را تغییر دهید. متعلقات خودتان را جایگزینش کنید. در غیر اینصورت زندگی از شما یک کودک 50 یا شاید هم 70 ساله خواهد ساخت.
+با تو ام هایکو ... بله با تو
خیلی ها صدای من رو بیشتر دوست دارند ولی خودم فکر میکنم از چهره خودم راضی ترم.
آهنگ دامن کشان ساقی میخواران ساری گلین بیشتر به صدای من میشینه.
چیزی که در مورد خودم متوجه نمیشم اینه که بالاخره دوست دارم تنها باشم یا دارم از تنهایی به خیالاتم فرار میکنم.
+ ... !
من اصلا دوستان زیادی ندارم ولی بسیار دوست دارم تظاهر کنم که آدم پرمشغله و پر دوست و آشنایی هستم.
هرگز از محدوده خیابان های مربوط به مسیر روزمره ام تکان نمیخورم مگر ضرورتی داشته باشد ولی بسیار تظاهر به ماجراجویی می کنم.ن این حس رو دارم که اگه کسی فکر کنه من آدمی در چهارجوب قوانین خانه هستم جایگاه و شأنم حالت مسخره و نزولی پیدا میکنه.
وقتی میخوام نقاشی بکشم حتما باید توی گوشم یه آهنگ کلاسیک راک پخش بشه. این منو به شدت به هیجان میاره.
من به شدت درون خودم حس یک بچه تازه به بلوغ رسیده رو دارم و از اینکه منو مجبور به رفتارهای بزرگسالانه میکنن بدم میاد.
درون من یه حفره ی خیلی بزرگ و غم انگیز وجود داره که از نمایش اون به آدم ها وحشت دارم و فکر مبکنم اون عواطف منه.
+یه پست اینجوری نیاز داشتم.
همیشه وقتی گردباد شروع به چرخیدن میکنه اونایی که از همه سبک تر و ضعیف ترین سریع تر به بیرون پرتاب میشن.
همیشه فکر میکردم عشق مثل صدای بم یک مرد حین خوندن یک آواز مهیج و کلاسیکه.
اگه عاقبت این شهر غبارآلود لعنتی منو کشت به jensen ackles بگید خیلی دوستش داشتم. این روزگار غبارآلود مهلتم نداد.
توی این کلنجارهای شبانه گاهی میتونم نقطه ی زردرنگ و روشنی رو انتهای تونل ببینم که اصلا هم نمیتونم تشخیص بدم ناشی از صبح و روشناییه یا شعله های آتش.
به خودم میگم به هرحال آدم بدی نیستم. در پی آزار کسی نبودم.
ولی به محض اینکه بخوام مطمئن بشم میفهمم که یه آدم عاقل هیچوقت از خوب بودن کارهای خودش مطمئن نیست.
+ حقیقتا اعتراف میکنم دلم برای صاد و حرف زدن باهاش تنگ شده. واقعا دلم میخواست بود. :-(
تازگی فهمیدم از خانم های لاغر و استخوانی با لب های باریک می ترسم. همیشه هم ناظم های مدرسه م این شکلی بودند..
حالا که فکرشو می کنم می بینم ریاضیاتم از وقتی خوب شد که معلم ریاضیم هم رو فرم اومد!
بیشتر آدمها مذهبو انتخاب می کنن چون فکر می کنن اگه خدا نباشه دنیا جای وحشتناکی برای زندگی میشه. ولی واقعا بدتر از اونم وجود داره. وقتی که خدا هست ولی دیگه کاری به کار هیچکس نداره. چطوری میخواهی بزرگترین علت جهان رو برای بازگشت قانع کنی؟
+ احتمالا شانس آوردیم که از این یک مورد تو خلقت معاف هستیم.
هربار که tomy به هوا می پرید و جسمش در جای دیگری کشته میشد انگار این من بودم که در حباب آن ستاره اسیر بودم و باز بعد از هر بار مرگ به سوی درخت زندگی برمیگشتم. به دنبال راهی برای نجاتش برای آزاد کردنش. غمگین و سرد. نمیدانم چرا من هم مثل tomy ذهنم مدام فلش بک می زد. شاید به ما هردو گفته بودند آنقدر همه چیز را زیر و رو کنید تا خروجی را پیدا کنید.
ولی من نمیدونم باید چطوری تمومش کنم. من اصلا نمیدونم راه درست ادامه دادن کدومه. فقط میخوام باهم اولین برف سال رو تماشا کنیم.برای اینکه تو در پایان داستان زنده بمونی.
سفرهای بسیاری کرده بودم. قرن های طولانی در ریل های بی شمار ... اکنون میفهمم تنها به دنبال آزادی بیشتری بودم. نه خانه ای برای سکونت
شرط می بندم این رویاهایی که می بینم یک شب من رو به داخل خودشون می مکند. شاید به درون یک رویای طولانی.
یه رویا نباید هیچوقت از صاحب خودش حجیم تر بشه.
تا زمانی که به انسانیت خود متکی باشیم از پس هر کاری بر می آییم. بعد انسانی در این وجه از دنیا به طور همزمان بزرگترین نقطه ضعف و قوت ما است.
Imaginary lovers
Never turn you down
When all the others turn you away
They're around
It's my private pleasure
Midnight fantasy
Someone to share my
Wildest dreams with me
Imaginary lover
You're mine anytime
Imaginary lover, oh yeah
When ordinary lovers
Don't feel what you feel
And real-life situations lose their thrill
Imagination's unreal
Imaginary lover, imaginary lover
You're mine anytime
...
Imaginary lovers never disagree
They always care
They're always there when you need
Satisfaction guaranteed
Imaginary lover, imaginary lover
You're mine all the time
My imaginary lover
You're mine anytime