ای کاش برای این پاییزهای تکراری، جانی تازه بود.

گاهی آدم دلش میخواد همه اونچه رو که از عواطف رمانتیک وجودش براش مونده با یکی قسمت کنه.

خاصه اینکه پاییز نارنجی رنگ باشه. 

ولی اغلب مسیر زندگی مسخره تر و پرت تر از چیزی که در سر و قلب مان میپرورانیم پیش میره. حتی خودمون با بی مبالاتی تموم اونچه رو که فکر میکنیم بروز نمیدیم بلکه تصویری کاملا معکوس از درونیاتمون رو نمایش میدیم و میگیم اها اره من همینم.

Nope. 

 

همونطور که jack savoretti فرمودن

Candle light is how i like to see you say my name

In the darkness

It's not the same 

It's not the same

 

 

Instagram vs blogfa

 

اکثر پیج های اینستاگرامی به طرز مفتضحانه ای سرشار از دروغ اند. مخصوصا وقتی اون اشخاص رو از نزدیک بشناسی متوجه میشی فاصله زیادی بین شات های خوشرنگ و فانتزی عکسهایی که پست میکنند و زندگی بهم ریخته ای که پشتش هست وجود داره. کپشن های مجاز روزمره بقدری محدودیت کلمات دارند که آدمها هم به همون ترتیب در همون حد فکر میکنند. صحبت میکنن. دیگه بیشتر از یه حدی نمیشه حرف زد. نمیشه مث فیلم پیش از غروب یکیو پیدا کنی و تا صبح باهاش تو شهر بچرخی و آسمون و ریسمون رو بهم ببافی. همین باعث میشه آدم فک کنه اقلا اینجا واقعی تره. عکسی نیست ولی نوشته هامون خود واقعی ماست. هرچقدر بهم ریخته ولی همونی رو میگیم که هستیم. 

 

 

 

راز گل آفتابگردون .. راز دل آفتابگردونا

 

 

نامه ۳۶

 

یه چیزی که خیلی اذیتم میکنه اینه که با یکی حرف بزنی و بعد جوابهاش اینجوری باشه تو باید .. بنظر من ... کی میخوان بفهمن وقتی داری مود روحیتو توضیح میدی زشت ترین کار اینه هی بپری وسط تز بدی. بذار حرفمو بزنم بعد مث دکترا بشین حرف بزن.

 

 

یکشنبه غم انگیز

 

نمیدونم چرا جامعه ما یطوریه که همه چیز رو بصورت مصنوعی دوس داره. هرچی که فرم اصلیش رو از دست داده و خود خود واقعیش نیست محبوب تره.