meeting point
ساعت از نیمه گذشته است. این روزها غمگینم. نمیدانم چرا. شاید چون 27 سالم است و دارم دوره ی پیش از بحران سی سالگی را تجربه میکنم. خودم را مقایسه میکنم. خودم را شماتت میکنم. رنج زمان های طی شده و هدر رفته و بازنگشته را به دوش میکشم و خودم را مدام با نقطه ی کمال گرایی گذشته ام مقایسه میکنم. هرچند نسبت به شرایطم توانم بیش از حد دچار رنج شده است اما قوه ی کمال گرایی ام کوتاه نمی آید و باز هم سرزنشم میکند. بطرز بی سابقه ایم بی احساسم و پوچ اندیش. تاریکی درونم میگوید زندگی چیزی جز باری سنگین نیست و در این میانه باید به صورت کثیف و مضحک مرگی که خیال میکند خیلی از نوع بشر زرنگ تر است لبخند بزنیم و اجازه دهیم تسخیرمان کند.
باید سخت بود و بی رنگ و بلندقامت.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر ۱۳۹۵ ساعت 3:21 توسط هایکو
|