جایی برای پیرترها؟
مهربانی در این دنیا مساله ای کاملا لوث و بی اهمیت است. از این نظر که تنها مثل سسی خردل روی ساندویچ فلافل است که وقتی به دهان می گذاری طعمی متفاوت از نخود را تجربه کنی. مثل آخرین تکه ی درسته ی توت فرنگی خوش رنگ روی بالاترین و نهایی ترین قطعه ی کیک سرد و بی روح خامه زده ...
وقتی مسن تر می شویم وقتی اندام هایمان فرتوت تر می شوند و از ترشح بیش از حد و دیوانه وار هورمون های زیستی باز می مانند آنوقت است که قوه ی عقل از هدایت شدن توسط این مواد شیمیایی لعنتی فیزیولوژیک آزاد می شود و همان چیزی را می بیند که باید ببیند. اینطوری می شود که یک نفر می نشیند و یک طومار من باب فضیلت پیری و فرسودگی می نویسد.
البته بجز آلزایمر و بی اختیاری و بی دندونی و باقی صحبت ها که بنظرم اکثرا حاضرا عطاشو به لقاش ببخشن!
+ نوشته شده در یکشنبه ششم تیر ۱۳۹۵ ساعت 21:0 توسط هایکو
|