اکثر ماها دقیقا به همون شکلی عواطفمون و عکس العمل هامون رو نشون میدیم که در بچگی نشون می دادیم. همونطور که به والدهای اصلی پاسخ می دادیم اکنون به دوستان و آشنایان خود پاسخ می دیم.

 ولی ... این ماجرا باید تموم بشه. بخاطر اینکه تا زمانی که ادامه پیدا میکنه ما فرصتشو پیدا نمیکنیم تا داستان خودمونو بسازیم. ما باید از زیر بار اینهمه عاطفه ی ساختگی و تفهیم شده به زور بیرون بیایم. هیولای غول پیکر و قدرتمند عواطف از ما موجودی برده می سازه که مجبوره برای بدست آوردن یک شیرینی شکلاتی هزاران کیلومتر راه رو پیاده طی کنه. این کار سخته و کم کم ما رو تغییر میده و در نهایت حتی به این نتیجه می رسیم که تغییر کردیم اما هنوز در اعماق ذهن و مغز خود همان کودکانی هستیم که با همان روش به میلیون ها والد در اطراف خود واکنش نشون میدیم.

سعی کنید فکر کنید در کودکی چه تقاضایی داشتید بیشتر از همه؟ به چه چیزی فکر می کردید؟ والدین شما چگونه به شما پاسخ می دادند؟ و آن را تغییر دهید. متعلقات خودتان را جایگزینش کنید. در غیر اینصورت زندگی از شما یک کودک 50 یا شاید هم 70 ساله خواهد ساخت.

 +با تو ام هایکو ... بله با تو