به مدت طولانی وجب به وجب خیابونا رو گشتیم .. خندیدیم .. تو صورت هم دروغ گفتیم واسه خوشحالی اون یکی چهره هامونو پنهان کردیم چرت و پرت گفتیم غلت زدیم روی چمنا روی شهر روی تن آدما روی تنهایی آدمایی .. یه لبخند زورکی گنده جوکری از این سر تا اون سر شهر کشیدیم .. فک کردیم فقط فک کردیم که میشه همه رو خندوند .. 

آدما نمیخندن .. دهنشونو تکون میدن ..